تبليغاتX
ترانه بارون

يه عمــره که تو راهـــم تو جــــاده خيالت


تو چشم به راه من باش دارم مي آم کنارت


تو ابراي آسمـــون چشماي نازت پيداسـت


من عاشق چشاتم تـوي دلم چه حرفاست


من دربدر تو راهــــم تو تـــوي آسمـــوني


خسته نمي شم هرگـز آخه! تو مهربوني


من تـوي کولـــه بارم پر از گلهـاي ياسه


يک آينــــه صــداقـــت لبريز التمــــاسه


تو تـوي قلب پاکــت بـــوي خدا رو داري


از بس که مهربـوني عشقو واسم مياري


نوشته شده توسط نیلوفر و به آفرید در ساعت 21:5 | لینک  | 

خانه ی دلم را بسته بودم

نمی خواستم کسی واردش شود

می خواستم برای خودم باقی بماند

اما تو ناخوانده ی ناخوانده

به لطافت یک گل و به خنکی نسیم

بای در آن نهادی

و رد قدم های سبزت را در جای جای آن

به یادگار گذاشتی

که تا ابد باقی خواهد ماند...

 

 

نوشته شده توسط نیلوفر و به آفرید در ساعت 15:28 | لینک  |