تبليغاتX
ترانه بارون

گویا که از این میکده یاران همه رفتند 

        هم ساقی و هم ساغر و مستان همه رفتند

 

زین منزل ویران و از آن اهل خرابات            

 بر جای یکی نیست که یاران  همه  رفتند

 

از هر که کنی یاد به صد حسرت و صد آه     

 جز خاطره ای نیست که مردان همه رفتند

 

از جمع هنر نیز همانسان که تو دانی    

 اهل ادب و دانش و عرفان همه رفتند

 

شاید به تاسی  دل حضرت حافظ   

با شادی از این منزل ویران همه رفتند

 

باید همگان میکده را قدر بدانند              

اکنون که ازاین حلقه رندان  همه رفتند

نوشته شده توسط نیلوفر و به آفرید در ساعت 9:32 | لینک  | 

ای خوش دلی که عاشق و بی‌تاب می‌ شود!***چشمی که از خیال تو بی‌خواب می‌ شود

آن غم که شادمانی‌ ِ عالم  ، غلام  ِ  اوست***بنگر  «درون  دیده‌ ی  من  آب می‌ شود»

قد  قامة‌  الصّلاة ! نمازی مبارک است***آنجا که ابروان  ِ تو محراب می ‌شود

این روشنی که در دل  ِ من  موج می ‌زند*** اسباب ِ رشک و غبطه‌ ی مهتاب می ‌شود

آن بوسه‌ ها که از لب  ِ خورشید می ‌رسد***روی  لبان  ِ من   ، غزل  ِ ناب  می‌ شود ...

نوشته شده توسط نیلوفر و به آفرید در ساعت 21:2 | لینک  | 

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

نوشته شده توسط نیلوفر و به آفرید در ساعت 15:29 | لینک  |